ثمینثمین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره
ثناثنا، تا این لحظه: 20 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره

ثنا و ثمین هدیه های آسمانی

قصه ی خرگوش زبل و الاغ شیطون

1390/12/8 1:17
نویسنده : مامانی
2,308 بازدید
اشتراک گذاری

ثنا جونم،شما دختر فوق العاده با استعدادی هستی.از همون یکسالگی که مداد به دست میگرفتی و خط خطی میکردی،میدونستم که نقاش خوبی میشی.3 ساله بودی که از خودت شعر هم میساختی و در3سال و نیمگی اولین قصه رو هم گفتی.niniweblog.comقرار بود که قصه هات رو بفرستم برا مجله ی خردسالان تا چاپ بشه اما هی امروز و فردا کردم.ببخشید عزیزم.امسال تو پیش دبستانی ازتون خواستن که خودتون کتاب درست کنید.چند تا قصه گفتی و با هم تصمیم گرفتیم که این یکی رو بصورت کتاب دربیاریم:niniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.comniniweblog.com

توی یه روستا یه خرگوش زبل و یه الاغ شیطون با هم دوست بودند و زندگی میکردند.یه روز الاغه یه فکری به ذهنش رسیدکه بره و مردم آزاری کنه و یه کم بخنده و تفریح کنه.پیش خودش گفت که برم یه کم عرعر کنم تا اونهائی که بیمار هستن حالشون بدتر بشه!!الاغه رفت پیش بیمارستان و میخواست شروع به عرعر کنه که خرگوشه رسید و بهش گفت:دست نگهدار،این کار خیلی بدیه.اینجا نباید سر و صدا کنی.

اما الاغه صدای ناله ی یه بیمار رو که داشت درد میکشید رو شنید و عرعر رو زبونش اومد و گفت: عرعر عرعر... یه دفعه رئیس بیمارستان اومد بیرون و تنبیهش کرد.یه چسب آورد و دور تا دور پوزه ی الاغه رو بست تا دیگه نتونه عرعر کنه.خرگوشه گفت:عاقبت کسی که مردم آزاری میکنه همینه.

از این قصه نتیجه میگیریم که مردم آزاری نکنیم.عکس کتابش رو بعدا میذارم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (14)

خاله جون
10 آذر 90 14:08
بابا اییییییییییییییول داره ماشالله خانم نویسنده کودکان
مامان شایان و داداشی
10 آذر 90 15:04
هزار آفرین به ثنا گلی نویسنده .قصه واقعا زیباست از طرف من محکم ببوسش
مامان زینب
10 آذر 90 16:49
عمه مریم
10 آذر 90 18:42
قصه ت مثل همیشه خوشکل بود


ممنونم عمه جونم
عمه نرگس
10 آذر 90 18:46
سلام. ما همه خونه مامان جون علی هستیم. آش پشت پاشونه رفتن کربلا. همه کلی به به و چه چه کردن از عکساتون کپلای من.
عزیزم یاد شرکت افتادم.


منم چند روزه هوس آش کردم.اما سبزی آش ندارم
جای منم میخوردین


نازنين
10 آذر 90 23:27
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآفرين عالي بود.


مرسی .ای کاش ادرس داده بودین تا بهت سر بزنم
زندایی
11 آذر 90 8:37
سلام ثنای عزیزم دلم براتون خیلی تنگ شده,همیشه میام عکسای قشنگتون رو نگاه میکنم ,ثنا جون دیشب خوابتو دیدم داشتی برام شعر میخوندی مثل همیشه شعرت قشنگ بود


سلام زندائی جونم.ممنون که بهمون سر زدی
پارمیدا
12 آذر 90 18:11
موفق باشی خاله
خاله مهتاب
13 آذر 90 2:42
جیگرتو خاله قصه ات ای ول داره خوشمل خاله
mamani helena
13 آذر 90 23:27
salam azizam elahi khale ghorbone on zoghe honarit beshe
مامان اسراواسما
14 آذر 90 8:06
ایام سوگواری اباعبدالله الحسین تسلیت باد. ..........$.................## ............$.............#.....* .............$..........$$ ..............$.............$. ...............$...............$ ...............$.................$ ....$..........$...................$$ .....$.........$.......................$$$..............$$......$ ......*$$$$*..............................$$$$$$$...$$$$$......................$ .....................................................................$..........#...........$ .........$...$.......................................................$........................$ ...............................................................$..$....$......................$ ...........................................................................$....................$ .............................................................................$$.............$$ .................................................................................$$$$$$$
مامانی فری
14 آذر 90 11:59
خوشحال میشم به وب من سر بزنین درخواست یه مادر بزرگ که برای نوه گلش وبلاگ نوشته در ضمن از خوندن وبلاگتون خیلی لذت بردمنظر یادتون نره


ای ول مامان بزرگ.باشه اومدم
مامان آریان جون
16 آذر 90 1:25
افرین به ثنای زبر و زرنگ خودمون
خیلی قصه ت قشنگ بود مثه خودت و اون خواهر نازت


ممنونم خاله مهربونم
پارميدا
21 آذر 90 12:44
شما چي با خودتون مي آريد؟.


منظورتون چیه؟